من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلي

وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد

وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد

وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي كشيد

وقتي عطش طعم تو را با اشك هايم مي چشيد

من عاشق چشمت شدم  نه عقل بود و نه دلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

يك آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يك لحظه بود

آن دم كه چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

وقتي كه من عاشق شدم شيطان به نامم سجده كرد

آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده كرد

من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي

چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي

 

www.iranianuk.com/article.php?id=16185

http://www.iransong.com/song/25393.htm

 

در این روزها سریال خوش ساخت مدار صفر درجه به اتمام رسید. موسیقی انتهای فیلم با صدای گرم علیرضا قربانی - آهنگ سازی فردین خلعتبری و شعر زیبای دکتر افشین یدالهی جلوه دیگری به سریال داده بود. چند نکته جدید برای اولین بار در رسانه ملی اتفاق می افتاد که بسیار جالب بود.

اولین بار بود که قسمت های مختلف تخت جمشید به نمایش در آمده و منظور از نمایش به رخ کشیدن عظمت و تمدن ایران زمین بود. لایه های زیرین فیلم  از جمله نقشی که در این فیلم برای مطبوعات و آزادی آنها قائل شده بود جالب و قابل تامل بود.

آخر فیلم هم از فانتزی عاشقانه ای برخوردار بود . پسر مسلمون به سمت دختر یهودی می دوید و دوربین نوک کوه رو نشان می داد.

 

 

سوتی بازی!

پرشين عزيز من رو به سوتي بازي دعوت كرده  من هم سوتي هاي كامپيوتريم رو مي نويسم.

 

كار هوشمندانه با فلاپي ديسك:

سال 72 و يا 73 چند تا فلاپي 1.44 داشتم كه آرم مشخصي نداشتند و پشت و روشون هم خيلي با هم تفاوت نداشت من هم تازه كار بودم اومدم يك فايل رو فلاپي بريزم و با عجله برم براي همين فلاپي رو بدون دقت و سريع بصورت پشت و رو داخل درايو جا زدم ولي جاتون خالي بيرون آوردنش 3 روز طول كشيد و مجبور شدند كل قطعات فلاپي ديسك رو از هم باز كنند.

نتيجه اخلاقي: بيشتر كارها با زور درست نمي شوند كه هيچ خرابتر هم مي شن.

 

اطمينان به آنتي ويروس و شبكه دانشگاه:

براي يكي از پروژه هاي درسيم خيلي زحمت كشيده بودم و تقريبا يك برنامه كامپيوتري كامل براي انجام پروژه در طول ترم نوشته بودم. هنوز گزارش و نتايج نهايي رو تهيه نكرده بودم. همه فايل ها هم توي شبكه دانشگاه بود. روز پنجشنبه صبح بطور ناگهاني استاد درس اعلام كرد كه فقط تا دوشنبه براي تحويل پروژه وقت داريم . رفتم مركز كه كار مرتب كنم و پروژه رو تحويل بدم . ولي مسئول سايت گفت كه شنبه و يكشنبه واحد گيري است و سايت تعطيله گفت يك فلاپي بيار تا فايل ها رو بدم بري جاي ديگه كار كني. داده ها رو روي فلاپي بهم داد و گفت چون فايل ها متني هستند و شبكه هم آنتي ويروس قوي داره خيالم راحت باشه كه ويروس نداره تازه با تولكيت 7 هم چك شده و ديگه مطمئنه.

من هم كامپيوتر نداشتم و مجبور شدم جمعه برم شركت پدرم كار كنم  فلاپي مذكور را باز هم با دو تا آنتي ويروس ديگه هم چك كردم. پروژه تمام شد ولي اطلاعات كامپيوتر شركت دو روز بعد بر اثر يك ويروس مهلك كاملا از دست رفت. و كلي آبروريزي شد دو ماه تمام دويدم تا يك نفر را پيدا كردم كه اطلاعات هارد رو برگردونه، اطلاعات برگشت ولي آبروي من برنگشت.

نتيجه اخلاقي : روي گزارش هاي  آنتي ويروس ، مسئولين شبكه و فاميل عروس خيلي حساب نكنيم.

 

فرستادن ايميل براي يكي از اساتيد:

سال 1381در يك پروژه پژوهشي در دانشگاه اميركبير كار مي كردم. كار مربوط به مدلسازي جريان بود . قبول كرده بودم يكسري كارها رو خونه انجام بدم و با ايميل براي اساتيد بفرستم  ولي يك عادت بدي كه من داشتم اين بود كه اسم فايل هام بي ربط بود مثلا 1 و 2 و3 و همشون در my document ذخيره مي شدند. ساعت 2 نصف شب بود كه بالاخره مشكل برنامه رو حل كردم و با خوشحالي گراف نهايي را ذخيره كردم. بعد رفتم توي ايميل ياهو و فايل رو ضميمه و ارسال كردم.

هفته بعد رفتم پيش آقاي دكتر و با خوشحالي و افتخار از توانايي خودم در حل مشكل داد سخن دادم ولي ديدم كه آقاي دكتر اخمالو شده و اصلا فاز نمي ده. بعد هم بهم گفت كه اين چيزي كه برام فرستادي ربطي به نتايج نداشت. من خيلي شوكه شدم رفتم ديدم كه به ايميل ارسال شده به جاي گراف اكسل يك  كاريكاتور از يك دختر خانومه (ارسالي توسط دوستان) و تنها ربط اين دو فايل مشابهت اسميشون بوده ولي يكه اكسل بوده وديگري تصوير.

نتيجه اخلاقي : اسم فايل ها رو درست انتخاب كنيم.

 

متاسفانه دوستان من محدودند و اسامی تکراری  می شوند ولی چاره ای نیست من هم ازامير عزیز مهین خانم و گلناز خانم دعوت می کنم که اگر دوست داشتند درباره سوتی هاشون بنویسند.

مهربانی

در نگاهت همه مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند

چشمه ساری در دل و
آبشاری در کف،
آفتابی در نگاه و
فرشته ای در پیراهن
از انسانی که توئی
قصه ها می توانم کرد
غم نان اگر بگذارد.

 

انتخابی از اشعار احمد شاملو