ای ستاره ها که از جهان دور
چشمتان به چشم بی فروغ ماست
نامی از زمین و از بشر شنیده اید
....

پای این بشر اگر به آسمان رسد
روزگارتان چو روزگار ما سیاست 
....
چشم گرگ جاودان گرسنه ای است
ای ستاره ها سلام مان بهانه است
عشقمان دروغ جاودانه است


در زمین زبان حق بریده اند
حق زبان تازیانه است
وانکه با تو صادقانه درد دل کند
 های های گریه شبانه است
ای ستاره باورت نمی شود
درمیان باغ بی ترانه زمین
ساقه های سبز آشتی شکسته است
لاله های سرخ دوستی فسرده است
غنچه های نورس امید
لب به خنده وانکرده مرده است
پرچم بلند سرو راستی
سر به خاک غم سپرده است
 ای ستاره باورت نمیشود
....

بیش از این مپرس
ای ستاره ای ستاره غریب
ما اگر ا ز خاطر خدا نرفته ایم
پس چرا به داد ما نمیرسد
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمي رسد
بگذریم ازین ترانه های درد
بگذریم ازین فسانه های تلخ
بگذر از من ای ستاره

 شب گذشت
....

فريدون مشيري